محمد بن حمزة الفناري ( ابن الفناري )
مقدمهء مترجم 48
مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى )
سواى حقايق موجودات مرتبهء محفوظى ندارد ! در حالى كه نمىدانند حقيقت واجبى عين حقيقت هستى خاص است - نه هستى مطلق - و آنچه سارى است هستى مطلق است - نه هستى خاص - زيرا بعد از آنكه حقيقت واجب عين حقيقت وجود باشد چگونه مىتواند مانند كلى لا تعين باشد ؟ و حال آنكه حقيقت هستى متعين به تعين ذاتى است كه منافى جميع تعينات است . و تمامى اشتباهات به واسطه غفلت از موارد استعمالات است ، مانند اعتراض جناب شيخ علاء الدوله « 1 » بر محيى الدين قدس سرهما ، چون وجود مطلق را در دو مورد استعمال مىنمايند : يكى به معنى نفى جميع تقيدات - حتى تقيد به اطلاق - به اين معنى حق را وجود مطلق گويند ، و ديگر وجود مطلق گويند و هستى مطلق و مطلق هستى لا به شرط را اراده نمايند كه فعل و امر واجب تعالى است و به نام فيض مقدس و نفس رحمانى مىنامند كه سارى در تمامى موجودات مىباشد ، پس ظهور موجودات از سريان وجود منبسط و نفس رحمانى است نه از سريان ذات واجب تعالى ، زيرا اگر عين ذات سارى بود ديگر نفس رحمانى و فيض مقدس لازم نبود . قيصرى در شرح فصوص گويد : وجود عام منبسط بر اعيان ثابته در عالم علم الهى كه عبارت از فيض اقدس است ؛ ظلى است از اظلال حقيقت وجود ، چنان كه وجود ذهنى و وجود خارجى نيز از اظلال اين ظل و وجود منبسطاند ، و آن حقيقت وجود كه اين هستيها از اظلال اويند ذات واجب تعالى شأنه است ، پس
--> ( 1 ) - البته اعتراض حضرت شيخ علاء الدوله بر جناب محيى الدين از اين باب نبوده كه ايشان با آن منزلت علمى و مقام معنوى اين مورد لطيف را كه متوسطان هم متوجه آن مىشوند - العياذ بالله - نفهميده باشد ، بلكه از باب تشريح و توضيح بيشتر است كه خود شيخ و يا تلميذانش اين مطلب را بسط دهند تا در برخورد اول ؛ عقايدشان چون عقايد جهال متصوفه كه هم اكنون نقل كرديم نباشد و حق تعالى را بمنزلهء كلى طبيعى دانسته و از براى حقيقت حق مقام و مرتبهاى غير از وجود اشيا ندانند و آنچه سارى است هستى مطلق است - نه هستى خاص - . و اين نظر هم عملى شد و از جانب پيروان مكتب محيى الدينى توضيحاتى ارائه شد .